Lifan X60   VS   MVM X33


Lifan X60MVM X33
پیشرانه4 سیلند خطی4 سیلند خطی
حجم موتور (سی سی)17941997
قدرت (اسب بخار/دور در دقیقه)131/6000139/5750
گشتاور (نیوتن متر/دور در دقیفه)168/4200182/4300
شتاب 0-10011/213
حداکثر سرعت170170
جعبه دنده5 سرعته دستی5 سرعته دستی
میانگین مصرف سوخت8/28/8
قیمت (میلیون تومان)حدود 30حدود 30

چینی ها فکر می کردند زمانی که چری با X33 وارد بازار ایران شود بازار سوزوکی گراند ویتارا را از چنگش در می آورد. چون کلاس طراحی اش شبیه ویتارا است پس دیگر مجال نفس کشیدن را برای این کامپکت ژاپنی نخواهد گذاشت. چری X33 آمد اما بازار خودش را داشت. به نظر قرار است باز هم سناریو برای یک چینی دیگر تکرار شود. قرار است لیفان با X60 پا به ایران بگذارد. تا ببینیم کرمان خودرو و لیفان حریف مدیران خودرو و چری می شوند یا نه. 

قرار است چه باشد؟

خودرویی که آنور آب یک سری آپشن دارد وقتی از مرز می گذرد ناگهان تعدادی از آپشن هایش کم می شود. ما برای اینکه بدانیم این اتفاق عجیب و حیرت انگیز چگونه رخ می دهد، هر آنچه یک X60 استاندارد دارد را بررسی می کنیم. خب از اینجا شروع می کنیم. وارد سایت لیفان موتورز می شویم. شاسی بلند فوق را انتخاب می کنیم و هر جه می بینیم را می نویسیم. اینجا نوشته طراحی سر X60 ضد تصادف است. در ادامه می خوانیم این خودرو دارای آینه های فوق عریض است. به خدا دور از ذهن نیست. این پدیده های شگرف واقعا در این خودرو دیده می شوند. انگار لیفان برای اولین بار در تاریخ خودرو سازی کشف کرده که می شود روی آینه بغل، چراغ گذاشت.

از اینها که بگذریم قرار است روی آن از ABS های جدید چهار کاناله استفاده شده باشد. این نوع ترمز ضد قفل از نمونه دو کاناله اش کارایی بهتری دارد. هم چنین EBD یا توزیع الکترونی نیروی ترمز نیز موجود است. با این فناوری هر چرخ به میزان نوع فشار، ترمز گیری خاص خودش را دارد گزینه چهارم می گوید که این لیفان از شاسی یک پارچه بسیار مقاوم کم وزن بهره می برد.

رینگ های آلومینیومی 5 پره به اضافه تایر های کابردی پهن نیز در او دیده می شود. این تایر ها را شرکت Giti به صورت انحصاری برای لیفان می سازد. یکهو یاد همکاری پیرلی با فراری افتادم، نمی دانم چرا. در ادامه نخستین بخش از مشخصات فنی X60 به LED های دوبل فوق عریض در چراغ های عقب بر می خوریم. واژه ها و صفاتی که لیفان برای تشریح امکااتش استفاده می کند، هرگز قبلا در هیچ مقاله یا کتابی استفاده نشده است.

همان بهتر که مقناطیس لب مرز این چیز ها را خود به خود حذف کند. مثل هر شاسی بلند معتبر دیگری، سیستم تعلیق این خودرو نیز از نوع مک فرسون با بازو های مستقل است. تازه گفته می شود لیفان از نوع سه پیونده استفاده کرده است. اگر این طور باشد، یک رانندگی راحت و آسوده در هر مسیر و ناهمواری ممکن می شود.

به نظر چینی ها اگر روزی بتوانند چیزی بهتر از رولزرویس بسازند،  باز هم با تکنولوژی جعبع دنده مشکل دارند. خداوکیلی یک گیربکس 5 سرعته آن هم دستی روی یک چنین حودرویی، معنی می دهد؟ سایت لیفان در قسمت انتقال قدرت و جعبه دنده به این نکته اشاره می کند که این سیستم در محصولات ب ام و نیز استفاده می شود. همین الان خبر رسید، در کمپانی ب ام و یک خودکشی دسته جمعی صورت گرفته است!

لیفان ادعا می کند وجود یک بازوی پایداری عرضی در سیستم تعلیق چیزی است که در مابقی رقبا دیده نمی شود این همان چیزی است که اغلب با نام استرس بار از آن یاد می شود. یک میله نگه دارنده که خودرو را در انحراف جانبی باز می دارد استرس بار را معمولا در زیر کاپوت جلو به شاسی و اتاق می چسبانند.

به قسمت قوای محرکه می رسیم. جایی که هم خبر های خوب داریم هم بد. خوب اینکه قسمت اعظمی از پیشرانه توسط جیپ های هوشمند شرکت Delphi طراحی شده است و بد اینکه 130 اسب بخار برای یک شاسی بلند خیلی قابل افتخار نیست. این خودرو مثل همه هم وطنانش یک برتری بزرگ دارد، مصرفش خیلی کم است. دیگر اینکه سر و صدای پیشرانه اندک است.

وقتی به قسمت طراحی می رسیم لیفان از خود بی خود شده و این چنین در وصف خودش می سراید: مهربان، خوش سلیقه و قوی هیکل. هامر به آن عظمتش وجود نداشت از چنین عباراتی برای توانمندی هایش استفاده کند.

درون کابین X60 انصافا فضای مناسبی دیده می شود. البته به خاطر کابین گشاد نیست. دلیل اصلی اش، صندلی های کوچک است. یعنی با این احتساب که هر ایرانی دو برابر هر چینی قد و هیکل دارد، کار بیخ پیدا می کند. کنسول و پشت آمپر زیبا و درخور توجهی دارد. غربیلک فرمانش به سبک خودرو های اسپرت سه تکه با ورق استیل است. صندلی ها با چرم منعطف پوشانده شده اند. گرمکن صندلی ها نیز در صورت تقاضا به صورت پولی نصب می شوند. بعدها خواهیم فهمید که چرم چینی در برابر حرارت گرمکن مقائم است یا نه.

شما عاشق این واژه لیفان می شوید. صندلی های عقب «سرنشین محور»، را یکی بیاید معنی کند. شاید منظورش همان چیدمان پشت سری ها بوده تا همه سرنشینان بتوانند جاده را با راحتی ببینند.

در آخر این را هم بدانید که این خودرو توسط سازنده سه سال و تا 60 هزار کیلومتر گارانتی شده است.

مقایسه با هم وطن

در نخستین گام، قوی تر بودن چری یا همان ام وی ام به چشم می آید. هر دو در یک ایراد عمده با هم شریک هستند و آن هم نوع انتقال قدرت است. شاسی بلند است و دو دیفرنسیال بودنش. نه تنها نیستند بلکه از نوع FWD هم بهره برده اند. اما روی کاغذ نشان می دهد که از چری نرم تر و منعطف تر است. در قسمت امکانات رفاهی به نظر نمی رسد هیچ یک برتری فاحشی داشته باشند. سیستم صوتی CD خور با چهار باند، تنظیم برقی شیشه ها، صندلی های تاشو عقب، سان روف و محاسبه کننده آمار و ارقام سفری در هر دو دیده می شود. ولی انصافا چیدمان عناصر روی کنسول لیفان زیباتر است.

یک مقایسه دیگر

حالا آمدیم و شما 30 میلیون تومانی داشتید و نخواستید شاسی بلند بخرید، آن وقت چی؟ آن وقت می توانید بروید از بازار آزاد یک دستگاه پژو 207 دنده اتوماتیک بخرید. پیشرانه اش 1/6 لیتری 110 اسب بخاری است. کمی همت به خرج دهید و پولتان را بیشتر کنید، شاید بشود یک مگان  1600 دنده دستی هم خرید، که با پیشرانه 1/6 لیتری می تواند 115 اسب بخار نیرو تولید کند. یعنی امکانش هست کسی دلش وانت کاپرا بخواهد؟

خودرویی که 29 میلیون تومان می ارزد. تازه قوای محرکه 2/4 لیتری و 127 اسب بخار هم نیرو دارد. اگر از حوزه شاسی بلند بیاییم بیرون ولی در حوزه چینی ها بمانید، گزینه ولیکس C30 هم بد چیزی نیست. قیمت دنده دستی اش 23 میلیون و 700 و قیمت اتوماتیکش 28 میلیون و 600 هزار تومان است. سدانی که 104 اسب بخار نیرو از پیشرانه 1/5 لیتری اش بیرون می آید. خیلی خوش شانس باشید یک پروتون GEN2 تمیز یدا کنید. آن پقت باید بین 27 تا 30 میلیون برایش کنار بگذارید. آن هم برای یک هاچ بک 1/6 لیتری که 110 اسب بخار نیرو دارد.

Peugeot 207i   VS   Peugeot 206


Peugeot 207i  Peugeot 206
پیشرانه4 سیلندر خطی4 سیلندر خطی
حجم موتور (سی سی)15871587
قدرت (اسب بخار/دور در دقیقه)110/5800110/5800
گشتاور(نیوتن متر/دور در دقیقه)142/4000142/4000
شتاب 0-10010/610/6
حداکثر سرعت198198
جعبه دنده5 سرعته دستی5 سرعته دستی
میانگین مصرف سوخت6/96/9
قیمت (میلیون تومان)2718

گاهی اوقات انتخاب میان گزینه ها در عین حال که خیلی ساده به نظر می رسد اما در نهایت دشوار می شود! و این حکایتی است که بسیاری از خریداران خودرو، این روز ها در بین انتخاب پژو 206 یا 207 ایجاد شده و در شرایطی که به دلیل محدودیت و انحصار عملا خودرو های هاچ بک دیگری به غیر از این دو خودرو در بازار زیر 30 میلیونی ها وجود ندارد اما انتخاب میان این دو تبدیل به پرسشی شده که پاسخ به آن نیز ناخواسته با برخی دوگانگی ها مواجه خواهد بود اما تصمیم گرفتیم که هر طوری شده در پایان این نوشتار کوتاه کار را یکسره کنیم.

اینکه چگونه 206 فیس لیفت شده توسط برزیلی ها که با نام 206 پلاس (یعنی خوشان هم اذعان داشتند که از 206 بشتر و از 207 کم تر است!!) به جای 207 واقعی به مصرف کننده از همه جا بی خبر و البته شاید هم با خبر اما بدون حق انتخاب ایرانی به عنوان پژو 207 غالب شد خود حکایتی دیگر است اما به هر حال اما اگر بخواهید یک خودرو هاچ بک نسبتا ارزان قیمت پیدا کنید انبوه گزینه های شما به شرح زیر است:

پژو 206 تیپ 2، پژو 206 تیپ 3، پژو 206 تیپ 5، پژو 206 تیپ 6، پژو 207 دنده ای (در واقع پژو 206 پلاس تیپ 5) و پژو 207 اتوماتیک (در واقع پژو 206 پلاس تیپ 6)! تکلیف 206 تیپ 2 و 3 که روشن است پیشرانه 1/4 لیتری 75 اسب بخاری آن می تواند برای شما تعیین کننده شود پس اگر به دنبال خودرو پرقدرت تری هستید این دو گزینه حذف می شوند و شما می مانید و 206 و 207 های دنده ای و اتوماتیک که دو به دو از نظر فنی دوقلو هستند! اما انتخاب میان 206 و 207 چگونه خواهد بود؟ اگر شما آشنا با اصول طراحی باشید بدون شک می دانید که 206 با طراحی مربوط به سال 1998 از هر نظر هماهنگ تر و اصولی تر از 207 است و 207 صرفا می تواند متفاوت محسوب شود وگرنه در شاخصه های طراحی ظاهری 206 همچنان خودرو برتر است، در داخل خودرو اما داستان می تواند به نفع 207 گردد. بهره گیری از غربیلک فرمان و صفحه نشان دهنده های مشابه 207 واقعی و تغییر طراحی نیم تنه بالای داشبورد فضای تازه ای را برای شما رقم زده و اگر چه تغییر آپشن قابل توجهی دیده نمی شود اما فعال کردن برخی امکانات جزئی که در 206 روی ECU فعال نیستند فعال نیستند می تواند به نظر بیاید ضمن آنکه نیم نگاهی به رینگ های آلیاژی آن دارید که سازنده وطنی با نهایت بی سلیقگی با همان سایز 14 مورد استفاده قرار داده در حالی که با کمترین هزینه می توانست از سایز 15 بهره بگیرد که حالت کوچکی چرخ های آن در مقام حجم یافتگی گلگیر های جلو نیز ایجاد نگردد. به هر حال تکلیف روشن است چند میلیون تومان برای اختلاف قیمت 206 و 207 بایستی بیشتر بپردازید تا دوتا چراغ که همانند چشمان از حدقه بیرون زده است به همراه یک سپر جلو دهان وا کرده! و دو گلگیر جلو ورم کرده و البته چراغ های جدید عقب که در زمان روشن بودن چراغ های احتیاط، نامتناسب به نظر می رسند را به همراه یک سپر جدید در عقب و البته همراه با 4 عدد رینگ 14 اینچی و یک داشبورد نصفه نیمه تغییر یافته را بدست بیاورید، نظر شما چیست؟ آیا ارزشش را دارد؟ به نظر ما که دارد (البته نه با قیمت باورنکردنی الان) چون حداقل 207 در حال حاضر علاوه بر تغیرات ظاهری و داخلی که می تواند بر حسب سلیقه خریدار مورد تایید باشد یا نیبشد از چند حسن ذیل بهره مند است:

- با پیشرانه 1/4 لیتری تولید نمی شود پس گونه ارزان تر همانند 206 ندارد پس باز هم خاص تر خواهد بود.

- تیراژ تولید آن کمتر از خانواده پژو 206 است پس باز هم خاص تر می ماند.

- تنها دو سال است که عرضه شده در حالی که بیش از یک دهه از عرضه پژو 206 می گذرد پس خیلی خاص تر می شود.

و در نهایت اینکه وقتی سوار برآن هستید دیگران شما را سوار بر یک خودرو 27 میلیونی خطاب می کنند در حالی که 206 هم اکنون در قیمت 6 تا 25 میلیون در بازار موجود است!!

و جمله پایانی اینکه 207 نمی تواند با توجه به قیمت وحشتناک این روزهایش مزیتی به 206 داشته باشد مگر اینکه خاص تر، جدید تر و البته از نظر عامه گران تر محسوب می شود. ما که رای به 207 دادیم تا نظر شما چه باشد.

جرمی کلارکسون و طعنه هایش به خودروسازان.....

جرمی کلارکسون مجری معروف برنامه تاپ گیر را حتما می شناسید در ادامه قصد داریم تا نظرات مختصر و مفید او را که در باره کمپانی های خودروسازی مختلف ارائه شده است برایتان نقل کنیم. نظراتی جالب با لحنی طنزآلود، بی ادبانه و تا حدودی متعصبانه که الزاما قرار نیست همه با او موافق باشند. هر چند که به خاطر داشته باشیم کلارکسون یکی از خبره ترین کارشناسانی است که تقریبا تمام عمر خود را در ارتباط با دنیای خودرو سپری کرده و نظراتش برای هر خودرو ساز بسیا مهم است.

آلفارومئو: اگر چه آلفا با کیفیت ترین خودروی دنیا نیست اما هیچ کس نمی تواند ادعا کند "خودرو دوست" است مگر صاحب یک مدل آلفا باشد.

آستون مارتین: حرف آخر در اصالت، تجمل و به رخ کشیدن، البته به جز مدل سیگنت که یک جوجه آستون مارتین است.(Cygner در لغت به معنای جوجه قو است)

آئودی: با کیفیت اما کمی کسل کننده. خودرویی که دیگر مخصوص مدیران کارخانه های سیمان در آلمان نیست و به خوبی جای خود را در میان جوانان عاشق خودرو پیدا کرده است.

بنتلی: کل مجموعه بنتلی هر روز بیش از پیش "چشایر"ی می شود البته جای تعجب ندارد چرا که در همین منطقه هم تولید می گردد. (کلارکسون اعتقاد دارد که بنتلی خصوصا مدل کانتیننتال آن خودرو محبوب فوتبالیست هاست. از طرفی تعداد زیادی از فوتبالیست های معروف تیم های شمالی انگلستان در منطقه چشایر ساکن هستند.)

ب ام و: ب ام و در حال حاضر خودروهای فوق العاده ای تولید می کند خصوصا این که اخیرا سلیقه آدم های از خود راضی به سمت آئودی سوق یافته است.

بوگاتی: بوگاتی خودرویی است که "جیمز می" ملقب به "کاپیتان آهسته" را قادر ساخت به ماکزیمم سرعت 414 کیلومتر در ساعت دست بابد.

شورولت: اجازه ندهید لوگوی شورولت شما را گول بزند چرا که در حال حاضر این کمپانی به همان اندازه آمریکایی است که رییس جمهور کره جنوبی آمریکایی است!

کرایسلر: به سختی می توانم یک دلیل برای خرید کرایسلر پیدا کنم، مگر اینکه مالیات دهنده به دولت آمریکا باشم و بخواهم بدانم پول مالیاتم صرف ساخت چه چیزی می شود.

سیتروئن: اگر چه این کمپانی در گذشته از هیچ نظر قابل بررسی نبود اما امروزه از طرح های زیبایی بهره مند است.

فراری: فراری در گذشته یک اثر هنری بود اما متاسفانه امروزه به یک محصول علمی تبدیل شده است. خوشبختانه 458 Italia نشان داد فراری می تواند همچنان مانند گذشته باشد.

فیات: شیک، دوست داشتنی اما بی کیفیت.

فورد: محصولی باکیفیت و معقول با قیمت مناسب که برای استفاده روزمره شهری بسیار مناسب است.

هوندا: پیشینه فرمول یک و مهندسی فوق العاده هوندا با تمرکز این کمپانی در بخش متوسط بازار در حال هدر رفتن است.

هیوندای: تا جایی که روح اسپرت و عشق به خودرو مطرح نباشد هیوندای قادر به تولید خودرو های قابل قبولی است.

جگوار: هنوز هم همان خودرو مردان رفیق باز است.

جیپ: یک چهار چرخ متحرک برای کسانی که دسترسی به لندروور ندارند.

کیا: خودرویی که بعد از فروختنش سریع و به راحتی آن را فراموش می کنید.

لامبورگینی: سوپراسپرتی دیوانه و غیر قابل پیش بینی برای کسانی که فکر می کنند فراری خیلی جدی و منظم است. حتی مالکیت آئودی بر لامبورگینی نتوانسته از میزان دیوانگی آن بکاهد.

لندروور: حرف آخر در دنیای چهارچرخ متحرک ها با طراحی نه چندان چشم نواز، البته به جز رنجروور.

لکسس: آن قدر با کیفیت، بی صدا و هوشمند است که بشتر مناسب مدیران ارشد شرکت ها و بانک ها است تا ماشین باز ها.

مازراتی: خودرویی باشخصیت و عمیقا اسپرت که چسم بسته می توان آن را خرید.

مزدا: با توجه به عدم تولید RX8 فقط MX5 است که نام مزدا را بر سر زبان ها نگه داشته است.

مرسدس بنز: کمپانی که قادر است از پیشرانه های دیزلی و هیبریدی کم مصرف گرفته تا موتور های دیوانه کننده AMG و هر چیزی مابین این دو تولید نماید. S کلاس این کمپانی همچنان معیار کلاس خود (رده مجلل) است.

مینی: با نمک، سرگرم کننده و قابل تحسین البته به جز کانتری من که هیچ کدام از صفات ذکر شده در آن دیده نمی شود.

میتسوبیشی: مساوی است با لنسر اوولوشن، مابقی مدل ها را فراموش کنید.

نیسان: GTR با آن روح اسپرت جور تمام کمپانی را به دوش می کشد.

پاگانی: 10 از 10. یک سوپراسپرت فوق العاده که هنگام شتاب گیری با آن فشار را روی جمجمه سرتان حس می کنید.

پژو: خودرو ی پیرمردها

پروتون: همان طور که من با خرید یک گیتار، "جیمی پیج" نمی شوم، پروتون هم صرفا با خرید لوتوس خودروساز نمی شود.

رنو: رنو با نوعی شور و شعف فرانسوی متبرک شده است به طوری که شما را متقاعد می کند کاستی های آن را که کم هم نیستند نادیده بگیرید.

رولزرویس: ب ام و (مالک رولزرویس) به درستی دریافته که رولزرویس باید خودرویی بالقوه وحشی اما بالفعل مجلل و باوقار باشد.

سئات: فولکس واگن با سر و صورت ژولیده و لکنت زبان.

اشکودا: اشکودا بدون این که کسی را به خود جلب کند گستره متنوعی از محصولات قابل اعتماد را تولید می نماید.

سنگ یانگ: محصولات این کمانی توسط یک انگلیسی که در بدو ورود به کره جنوبی عینک خود را گم کرده است، طراحی شده اند!

اسمارت: خودرویی مناسب برای زندگی شهری مدرن، اما نمی توانید خود را مجاب کنید که آن را بخرید.

سوبارو: اگر چه گستره محصولات سوبارو متنوع نیست اما معدود محصولاتش یکی بهتر از دیگری است. حیف که ایمپرزا آن روح جنگنده نسل های گذشته را در کالبد خود ندارد.

سوزوکی: تعداد نمایندگی های سوزوکی در سطح اروپا بسیار کم است اما اگر یکی پیدا کردید حتما سوئیفت را مدنظر داشته باشید.

تویوتا: بعد از توقف تولید سلیکا و MR2 محصولات تویوتا دیگر هیچگاه هیجان انگیز نبودند اگر چه همچنان با کیفیت هستند.

واکسهال یا اپل: نمی دانم چطور اتفاق افتاد ولی محصولات این کمپانی به شکلی ناگهانی از طراحی چشم نواز برخوردار شدند، اما همچنان چندان خاطره انگیز برای راندن نیستند.

فولکس واگن: هنور هم گلف را به دوست داران خودرو پیشنهاد می کنم. مابقی محصولات فولکس واگن کسل کننده هستند.

ولوو: همان قانون قدیمی که ولوو را خودرویی خوشایند برای راندن می دانست همچنان صادق است.

{علاقه مندان می توانند برنامه Top Gear (تخت گاز) را چهارشنبه ها ساعت 16:00 و  21:10 از شبکه BBC فارسی مشاهده کنند}

Nissan Qashqai  VS  Suzuki Grand Vitara  


Nissan QashqaiSuzuki Vitara
پیشرانه4 سیلندر خطی4 سیلندر خطی
حجم موتور (سی سی)19972393
قدرت (اسب بخار/دور در دقیقه)141/6000169/6000
گشتاور (نیوتن متر/دور در دقیقه)196/4800227/3500
شتاب 0-10010/111/7
حداکثر سرعت195185
جعبه دنده CVT چهار سرعته خودکار
میانگین مصرف سوخت7/89
قیمت (میلیون تومان) 7057-62

قشقایی و ویتارا را می توان به نوعی در یک نکته مشترک دانست، هر دوی آنها از مشکل عدم تناسب قوای محرکه و قیمت، در ابتدای عرضه رنج برده اند.

این مسئله در مورد سوزوکی ویتارا اگر چه به دلیل آنکه بایستی با رقبایی همچون هیوندای توسان و کیا اسپرتیج (نسل قبلی هر دو) در ابتدای امر روبرو شود از شدت کمتری برخوردار بود، اما نا رضایتی از پیشرانه چهار سیلندر دو لیتری آن و البته کاستی های تجهیزاتی، علیرغم طراحی قابل توجه، کار را برای ویتارا در بازار سخت کرد تا آنکه قرعه شانس به نامش خورد، در حالی که پیشرانه آن به 2/4 لیتری همراه با افزایش 20 درصدی توان تغییر یافت، بازار واردات نیز با محدودیت مواجه گردید تا همه چیز دست به دست هم داده و ویتارا به آرزویش برسد!

در سوی دیگر قشقایی نیز در ابتدا قرار بود با قیمتی ارزان تر ارائه شود تا کاستی های فنی و البته سبک طراحی اش که متفاوت از هم کلاس هایش بود کمتر جلب توجه کند، اما تعلل طرف ایرانی در عرضه آن کار را به جایی رساند که عرضه آن همزمان با ارائه گونه فیس لیفتش در بازار های جهانی شد ضمن آنکه فراز و نشیب عرضه اش نیز به دلیل تامین قطعات، نام قشقایی را در بازار به فراموشی سپرد اگر چه که نبایستی از سهم قیمت عجیب و غیر منطقی آن نیز در ایجاد این شرایط چشم پوشید! اکنون سوزوکی ویتارا 169 اسب بخاری با محدوده قیمت 57 تا 62 میلیون تومان، ارزان تر از نسل نو اسپرتیج و توسان است و به لطف رضایت خریداران قبلی اش آنقدر خوشنام گردیده که قشقایی 70 میلیونی با پیشرانه 140 اسب بخاری برای آن مزاحمتی ایجاد نکند. اگر چه که پایداری متوسط، عملکرد نا مطلوب کیفی تجهیزاتی که توسط سازنده وطنی به آن افزوده گردیده و البته جعبه دنده کند آن می تواند از نکات منفی قابل توجهش باشد اما در مقابل فضای کابین مناسب، طراحی ظاهری قابل قبول حتی پس از 5 سال از عرضه آن و کیفیت مطلوب دراز مدتش خصوصا در مقابل رقبای کره ای، می تواند هم چنان مالک قبلی آن را به تعویض گونه 2  لیتری با مدل جدید تر 2/4 لیتری ترغیب کند. اگر چه که به دلیل شرایط اخیر بازار خودرو کشور و فرصت طلبی خودرو ساز وطنی، اکنون ویتارا از مزیت قیمتی و تناسب قیمت بی بهره شده است و افزایش قسمت کامل ترین مدل آن (اصطلاحا تیپ 8) از 44 به 62 میلیون تومان در کمتر از یک سال در بازار نشان دهنده اوج هنر نمایی سازنده وطنی در فرصت طلبی و چانه زنی هایش برای افزایش قیمت است!

اما قشقایی داستان دیگری دارد، همچون نامش که برگرفته از قومیت های عشایر و کوچ نشین کشورمان است، قشقایی نیز کوچی کوتاه مدت به بازار آشفته خودرو کشورمان داشت و اکنون نیز بسیار کم رنگ در دور دست بازار دیده می شود! کابین کوچک، قیمت اولیه نامتعارف، توان متوسط پیشرانه و طراحی ظاهری از نکاتی بود که موجب گردید تا قشقایی به روز های خوب در بازار خودرو کشورمان دست نیابد. اما این دلایل باعث نمی شود تا از لذت رانندگی فراتر از انتظار آن، عملکرد متفاوت و متمایز جهبه دنده اش و هدایت و پایداری بهتر آن نسبت به سوزوکی چشم پوشید، خودرویی که به هر حال در بازار رقابتی اروپا نیر جزء مدل های موفق نیسان محسوب می شود و البته با تفاوت ظاهری و نام نیسان رگ در بازار ایالات متحده نیز ارائه می شود.

به نظر می رسد از هر دو جنبه فنی و بازار که بخواهیم به این مطلب بنگریم، برتری با سوزوکی ویتارا خواهد بود. خودرویی که بایستی آن را تنها انتخاب موفق و قابل قبول خودروساز وطنی در یک دهه اخیر برای تولید (ببخشید مونتاژ!) دانست. اما قشقایی نیز شایسته این همه بی مهری نیست، خودویی که به هر حال منقش به نشان نیسان است و همین کافیست که خودروساز وطنی تنها با اتخاذ چند تصمیم ساده و سنجیده بازگشتی موفق و پر رونق را برای آن به رقم بزند اگر چه نباید فراموش کرد که چنین تصمیماتی معمولا در صنعت خودرو کشورمان گرفته نمی شود!

Renault Laguna Coupe   VS   Hyundai Genesis Coupe


Renault Laguna CoupeHyundai Genesis Coupe
پیشرانه6 سیلندرVشکل6 سیلندرVشکل
حجم موتور (سی سی)34983778
قدرت (اسب بخار/دور در دقیقه)245/6000306/4700
گشتاور(نیوتن متر/دور در دقیقه)330/4400361/4700
شتاب 0-1007/46/1
حداکثر سرعت245240
میانگین مصرف سوخت106 سرعته خودکار
جعبه دنده 6 سرعته خودکار10/4
قیمت (میلیون تومان)9494

علاقه به خودروی کوپه و اسپرت، خصوصا انواع سریع آنها، مسئله ای نیست که مورد توجه یک جوان دوستار خودرو نباشد، اما اینجا تعداد افرادی که می توانند پورشه های 200-300 میلونی را خریداری کنند آنقدر انگشت شمار است که آرزویی دست نیافتنی به نظر می آید. تکلیف چیست؟ باید کلا این داستان را فراموش کرد؟ آن هم در بازاری که حق انتخاب زیادی وجود ندارد تا حداقل بخشی از خواست شما را جامه عمل بپوشاند، یا نقطه امیدی وجود دارد؟ بدون شک در چنین شرایطی حتی یک جرقه و یک محصول می تواند نوید بخش تجربه ای متفاوت باشد و  اگر هیوندای کوپه 167 اسبی دفرانسیل جلو با ضعف هایش نتوانست دوست داران خودرو های کوپه در کشورمان را راضی کند و یا سراتو کوپ 156 اسبی مانند بره ای در لباس گرگ است! اما کوپه 306 اسب بخاری دفرانسیل عقب هیوندای دنیای جدیدی را به روی اسپرت دوستان طبقه متوسط کشور گشود. دنیایی که نام آن جنسیس کوپه است. اما در میان یکه تازی جنسیس کوپه در بازار کشورمان، رقیب فرانسوی از راه رسید که مدعی است اگر چه قابلیت های دینامیکی جنسیس کوپه را ندارد، ولیکن ویژگی ها و برتری های خاص خود را خواهد داشت، تا ببینیم رویارویی این دو کوپه فرانسوی و کره ای، در این جا به کجا می رسد؟ 

جنسیس کوپه در نمای ضاهری، ترکیبی از شاخصه های جذاب و آزار دهنده است. هر قدر طراحی قسمت عقب، اسپویلر در صندوق بار و لبه برجسته جانبی گلگیر های آن جذاب است، طراحی جلو پنجره و آینه های جانبی آن انتقاد برانگیز است و این روایت در داخل کابین نیز جریان دارد. طراحی خوب صندلی های جلو به همراه طرح کلی داشبورد در مقابل عدم جذابیت نوشته های صفحه نمایش دهنده و غربیلک فرمان ساده آن قرار می گیرد. تا فراموش نکنید که با یک خودرو کوپه مواجه هستید که قرار است ارزان باشد. البته در کشور مان این گونه نیست! تمامی این داستان ها با فشار دکمه استارت و شنیدن غرش بم و البته حضور پدال های تعویض دنده در پشت فرمان و شتابگیری تحسین برانگیزش به فراموشی سپرده می شود و همه اینها در شرایطی است که رقیب فرانسوی یعنی لاگونا کوپه در قابلیت های حرکتی بیشتر شبیه یک کوپه نیمه لوکس است تا یک کوپه اسپرت. پشت فرمان معمولی، نشان دهنده های معمولی تر و اهرم دنده ساده از یک سو و نحوه قرار گیری راننده پشت فرمان به همراه خروجی های اگزوز در طرفین سپر عقب که تاثیر اکوستیکی از آن  ها دیده نمی شود، باعث می شود تا در صورت سوار شدن به آن با چشمان بسته، هرگز حضور در یک خودرو کوپه را تشخیص ندهید.

در چنین شرایطی و در حالی که جنسیس کوپه روی قابلیت دینامیکی خود که یک قربانی بدون دفاع از لاگونا می سازد تاکید دارد، لاگونا نیز به کیفیت رانندگی و کنترل بهتر، صندوق بار بزرگتر، صندلی عقب جادار تر و البته نفوذ کمتر صدا به کابین و کیفیت بالا تر اشاره می کند تا بدین ترتیب ظاهر فاقد جذابیت و کابینی که شباهت به خودرو های کوپه اسپرت ندارد را به فراموشی بسپارد.

جنسیس کوپه با بهایی کمتر از نصف قیمت یک پورشه باکستر و کایمن و حدود یک چهارم پورشه 911، می تواند موجب آزار و اذیت آنها در لحظاتی شود. اگر چه در نهایت برتری با جنسیس نخواهد بود اما لاگونا کوپه بایستی در خیابان ها به جان کیا سراتو کوپ بیفتد، که بهایی کمتر از آن دارد.

در حالی که گونه تک دفرانسیل لاگونا با بهای 94 میلیونی هم قیمت نمونه صفر کیلومتر جنسیس کوپه ای است که زمانی 57 میلیون تومان قیمت داشت، گونه دو دفرانسیل آن بهای 115 میلیونی دارد آن هم در شرایطی که گفته می شود در ماه های آینده جنسیس کوپه فیس لیفت شده با بهایی کمتر از یکصد میلیون تومان با توان 348 اسب بخار و جعبه دنده هشت سرعته در کشورمان ارائه خواهد شد. در چنین شرایطی و با در نظر داشتن این نکته که اصولا خودرو های فرانسوی گران قیمت همواره در کشورمان در نمونه های دست دوم با مشکل فروش مواجه هستند، حال اگر این خودرو فرانسوی از نوع کوپه باشد مشکل دو چندان خواهد شد. منطق کاملا حکم می کند که به سراغ جنسیس کوپه بروید خصوصا با با وجود قطعات یدکی ارزان تر اما اگر طالب خودرویی با قابلیت های حرکتی مناسب، راحتی بیشتر و کیفیت سواری بهتر بوده و مشکلی نیز با لوگوی لوزی شکل رنو روی یک خودرو یکصد میلیون تومانی ندارید و البته سن شما از دریفت زدن در سر چهار راه ها وو مسابقه شتاب پس از سبز شدن چراغ گذشته است، اما همچنان طالب یک خودرو کوپه هستید، لاگونا می تواند انتخاب شما باشد اگر چه که شاید با این دیدگاه بهتر باشد به سراغ نمونه های دست دوم ب ام و سری 3 و مرسدس بنز CLK بروید و در نهایت یک دستگاه جنسیس کوپه با دارا بودن دو آپشن ترمز های برمو و چراغ های زنون بروید که در نمونه های شرکتی آن وجود ندارد و البته انتخاب یک رنگ بدنه جذاب می تواند هر بار که آن را می رانید، شبحی از یک فراری ارزان شده در بازاری بدون حق انتخاب را برای شما تداعی می کند.