Lamborghini Avwntador Pagani Huayra
پیشرانه12سیلندرVشکل-60 درجه12سیلندرVشکل-60 درجه
حجم موتور (سی سی)64985980-AMG
قدرت (اسب بخار/دور در دقیقه)690/8250699/6700
گشتاور (نیوتن متر/دور در دقیقه)690/55001000/4200
شتاب 0-1002/93/3
حداکثر سرعت350370
جعبه دنده7سرعته نیمه اتوماتیک7سرعته ترتیبی
میانگین مصرف سوخت17/219/4
قیمت379 هزار دلاریک میلیون و 368 هزار دلار

دیگ داغ آسمان که بالا آمد، چهره شان کم کم واضح شد. چهره هایی گداخته. خیلی گداخته. دیگر کسی باقی نمانده است. فقط همین دو نفر. همین دو آشوب گر. دو قاتل. آنها دستشان به خون ها آلوده است. یکی فراری را تا سر حد مرگ شکنجه کرده بود. دیگری راه نفس کشیدن آمریکایی ها را بست. یکی ژرمن ها را تیر باران کرد. دیگری تمام انگلیسی ها را پای دار کشید. اما حالا چی؟ حالا دیگر وقت تسویه حساب است. از این میدان و این کشتارگاه، یکی زنده بیرون می رود. فقط یکی. دیگ داغ آسمان که بالا آمد، چهره شان کم کم واضح سد.

نبرد جانشینان

لامبورگینی با تمام آن جنجال و حرص دادن هایش اونتادور را رونمایی کرد. سرانجام جانشین مورسیه لگو معلوم شد. همان سنت قدیمی نام گذاری محصولات، Aventador هم نام یکی از وحشی ترین گاو های اسپانیایی بود که ایالت ساراگوسا را به آتش کشید. این گاو با شماره 23 که روی پیشانی اش داغ شده بود، شهره شهر بود. لامبورگینی خواست نشان دهد نمام خشونت اونتادور مادرزادی است.

این درست که نمایشگاه ژنو 2011 فوق العاده بود، ولی باید نیمی از موفقیتش را مدیون غرفه لامبو دانست. غرفه ای با دو خودرو از یک مدل. گویی با نگاهش در حال هیبنوتیزم است. سر که بالا کنی قفل می شوی. قفل که شدی، با تو صحبت می کند. می گوید: راه و رسم جنون چگونه است و می گوید وقتی که قلم طراح از حد و مرز جنون می گذرد، چه اتفاقی می افتد. بعد تو را به حال خودت رها می کند. تقریبا دیگر هیچ نمی فهمی. در حقیقت می فهمی که دیگر هیچ نمی فهمی.

پرسه زنان از غرفه مرسدس رد می شوی، چیزی به چشمت نمی آید. غرفه ب ام و هم که چنگی به دل نمی زند. به یک جایی می رسی که خود به خود می ایستی. انکار کسی جلویت را گرفته باشد. چیزی که می بینی یک خودرو خوب است. چهره اش هم، ای بد نیست. اما به کاتالوگ مشخصات فنی اش می نگری، دوباره همان حس عجیب سراغت می آید. همه چیز و همه جا تار می شود. اعداد و ارقام را می بینی اما درک نمی کنی. حال، خودت از خودت می پرسی. چگونه؟ چطور؟ او پاگانی است. پاگانی.  اولین پیمان شکن معاهده صلح و آرامش. آخرین رزم ناو ارتش سرخ ایتالیا. او شاهزاده هیوآی را، صاحب تاج و تخت، جانشین زوندا و یک جانی بالفطره است. از Huayra در افسانه به نماد باد یاد شده است. باد؟ باد یا طوفان؟ شاید گردباد.

شاید هم زلزله یا حتی آتش فشان. کسی چه می داند شاید سهمگین ترین بلایای طبیعی. پاگانی مثل یک مدیر زدبه، می گردد و بهترین ها را برای کارش انتخاب می کند. از مرسدس بنز پیشرانه می گیرد. طراحی اش را به انگلیسی ها واگذار می کند و در نهایت نام ایتالیا را سر زبان ها می اندازد.

کاش یک نفر پیدا شود که بتواند بین آنها قضاوت کند. یا حداقل بگوید کدام بهتر است؟ پاگانی مثل یک مدیر زدبه، می گردد و بهترین ها را برای کارش انتخاب می کند. از مرسدس بنز پیشرانه می گیرد. طراحی اش را به انگلیسی ها واگذار می کند و در نهایت نام ایتالیا را سر زبان ها می اندازد.

کاش یک نفر پیدا شود که بتواند بین آنها قضاوت کند. یا حداقل بگوید کدام بهتر است؟ اگر نه، پس کاری کند که دوباره خون راه نیفتد. اما سوال مهم این است، چه کسی جرات این کار را دارد؟ تنها نام بوگاتی ویرون و کوئینگزگ به ذهن می آیند. آنها هم که ساعت هاست از اینجا رفته اند. فرار کرده اند. سرعت و قدرت زیاد یک چیز است.، خشونت و قساوت قلب چیز دیگر. لامبورگینی و پاگانی خیره خیره دندان به هم می سایند. در وهله اول، هیو آی را همه چیز را برده است. قدرت، گشتاور و حتی سرعت را. اما شتاب چه؟ او هنوز از مورسیه لگو هم چند میلی ثانیه ای عقب تر است. چه رسد به اونتادور. این لامبور گینی چند سال است که حجم پیشرانه اش را تغیر نداده اگر تغییر دهد گه می شود. پاگانی یک چیزی دارد که لامبو ندارد. پاگانی اعصاب ضعیف دارد. عدالت هم سرش نمی شود. جواب های را با هوی نمی دهد. با اره برقی می دهد.

در مقابل لامبورگینی هم اصالت دارد که آن یکی ندارد. این درست که هر دو ایتالیایی هستند، اما اونتادور و تمام تولیدات قبلی لامبور گینی، بوی اصیل بودن می دهند. پاگانی مثل مک لارن F1 است که پیشرانه اش برای ب ام و Mpower بود. این ها خودرو های خوبی هستند. خیلی هم خوب هستند. اما می دانید، وقتی سوارش می شوید نمی توانید بگویید اسب زرین ایتالیایی ها را زین کرده اید. از آن طرف لامبو هم از طراحی یک شکل چراغ هایش دست بردار نیست. حالا یک رونتون، خیره کننده شد دیگر همه را به همان فرم می سازد. کوچک و بزرگ. دویست مدل گالاردو دارد. هشتصد مدل مورسیه لگو. همه را جمع کن. یک چیز درست و حسابی بساز.

بعد از این حرف ها، آخرش که چی؟ بالاخره کدام؟ با پول یکی، می شود سه تای دیگری را خرید.

اما همه چیز را می شود خرید؟ چرا لامبورگینی این قدر پر فروش است؟ چون ارزان است؟ پس چرا هر چهل دستگاه Reventon که هر کدام 1/5 میلیون دلار بودند، همگی فروش رفتند؟ پس چرا پورشه GT3 RS که هم ارزان تر است و هم قوی تر و سریع تر، به نام او نرسید؟ چرا به او موفقترین سوپراسپرت ساز تاریخ می گویند؟ این جواب بماند برای بعد. درباره پاگانی چه بگوییم؟ پیشرانه او که قبلا روی SL65 AMG نصب شده بود، چنین بازده ای را نداشت؟ چه در سر این ایتالیایی ها می گذرد؟

آقا اصلا کی گفت این دو تا رو با هم مقایسه کنیم به جواب که نمی رسیم هیچ، مغز خواننده رو هم مشغول می کنیم. بابا حوصله دردسر داری. جفت شون خوبن. هر چی شما بگی. شما که پول دارید هر دو رو بخرید و خیال من و خودتون رو راحت کنید.